179205

مرزهای مهربان؛ وقتی «آزاد بذار»، رهاکردن می‌شود

قاب، دشمن نقاشی نیست؛ به آن معنا می‌دهد.

شاید این جمله برایتان آشنا باشد: «من نمی‌خواهم بچه‌ام از من بترسد؛ پس هیچ قانونی نمی‌گذارم.» این جمله از جای مهربانی می‌آید. اما گاهی نوجوان ما در خانه‌ای زندگی می‌کند که هیچ انتظار روشنی در آن نیست، و همین «نبودن»، به‌جای آزادی، اضطراب می‌آورد.

به نقاشی فکر کنید. یک بوم بدون قاب هم زیباست، اما نقاش معمولاً قاب را انتخاب می‌کند تا بگوید «اینجا مرز اثر من است.» قاب، تصویر را محدود نمی‌کند؛ به آن هویت می‌دهد. در موسیقی جاز هم نوازنده‌ها آزادند، اما همین آزادی درون یک ساختار اتفاق می‌افتد. آزادی بدون ساختار، به همهمه تبدیل می‌شود، نه به موسیقی.

نوجوان هم همین‌طور است. وقتی مرز، قانون و انتظار روشنی وجود ندارد، نوجوان نمی‌داند کجا ایستاده. او ممکن است ظاهراً «آزاد» باشد، اما درونش دنبال لنگر است؛ دنبال چیزی که بگوید «اینجا خانه‌ی من است و اینجا قواعدی دارد.» نبودن مرز، گاهی از سخت‌گیری هم تنهاتر است، چون پیام پنهانش این است: «آن‌قدر برایم مهم نیستی که برایت قانون بگذارم.». اما مرز گذاشتن، به معنای سخت‌گیری و کنترل نیست. مرز مهربان، با احترام گفته می‌شود، قابل گفت‌وگوست و از پیش مشخص است. تفاوت اصلی اینجاست: قانون از جای خشم می‌آید، مرز از جای مراقبت.

یک راهکار کوچک: هر هفته فقط یک انتظار روشن را انتخاب کنید، نه ده تا. مثلاً ساعت خواب، یا زمان استفاده از گوشی. درباره‌اش با نوجوانتان حرف بزنید، دلیلش را بگویید و نظر او را هم بشنوید. بعد همان یک مورد را با آرامش و ثبات نگه دارید. ثبات، مهم‌تر از شدت است. کم‌کم خواهید دید که همین یک مرز کوچک، فضایی امن‌تر می‌سازد؛ فضایی که نوجوان در آن می‌داند چه انتظاری از او دارید و چه انتظاری ندارد. و همین دانستن، پایه‌ای می‌شود برای اعتماد.

مرز، فاصله نیست؛ شکلی از احترام است.

در دیدگاه‌ها بنویسید کدام مرز کوچک را می‌توانید این هفته، با هم، در خانه‌تان بسازید؟

دیدگاه شما چیست؟

برای افزودن دیدگاه باید وارد شوید