179084636705ec

هنر دیدن، پیش از باور کردن

نوجوان شما عکسی را نشانتان می‌دهد و می‌گوید: «باورت می‌شه؟» شما نگاه می‌کنید، چیزی درونت تکان می‌خورد و پیش از آنکه فکر کنی، احساسی شکل می‌گیرد. دقیقاً همین‌جا نقطه‌ای است که هنر و اخبار جعلی به هم می‌رسند؛ هر دو با احساس ما کار می‌کنند، منتها یکی برای روشن‌کردن و دیگری برای جهت‌دادن.

تصویر، برخلاف متن، فرصت فکر کردن نمی‌دهد. مغز ما تصویر را سریع‌تر باور می‌کند تا کلمه. یک قاب، یک زاویه، یک نورپردازی خاص می‌تواند واقعیتی را بزرگ یا کوچک نشان دهد، بدون آنکه حتی یک دروغ گفته شود. این همان نکته ظریفی است که می‌تواند به جای تبدیل‌شدن به ترس، به یک گفت‌وگوی جذاب با نوجوان تبدیل شود.

نوجوان شما در سنی است که تازه دارد یاد می‌گیرد جهان را نقد کند. این میل به پرسیدن و شک کردن، سرمایه ارزشمندی است. اگر آن را سرکوب نکنیم، می‌تواند به تفکر انتقادی تبدیل شود؛ مهارتی که امروز از نمره ریاضی هم کاربردی‌تر است.

یک راهکار کوچک: به‌جای بازجویی و پرسش‌های بازپرسی‌گونه، کنار او بنشینید و یک تصویر را با هم تماشا کنید. فقط سه پرسش ساده بپرسید: چه کسی این را ساخته؟ چه چیزی بیرون قاب مانده؟ اگر جای عکاس بودم، چه چیز دیگری را هم قاب می‌کردم؟ همین سه پرسش، ذهن نوجوان را از مصرف‌کننده منفعل به تماشاگر فعال تبدیل می‌کند.

نکته هنری ماجرا اینجاست: عکاسی و نقاشی انتخاب‌اند. هنرمند چیزی را انتخاب می‌کند و چیزی را حذف می‌کند. اخبار جعلی هم دقیقاً از همین انتخاب به نفع خودش استفاده می‌کند. وقتی نوجوان این را بفهمد، دیگر تصویر او را فریب نمی‌دهد؛ بلکه او تصویر را می‌خواند.

نگران نباشید اگر گاهی خودتان هم مطمئن نیستید. لازم نیست همه‌چیز را بدانید. همین که کنار او بمانید و با هم بپرسید، کافی است. تفکر انتقادی با پاسخ درست شروع نمی‌شود؛ با پرسش درست شروع می‌شود.

و شاید زیباترین بخش ماجرا این باشد که نوجوانی که یاد بگیرد تصویرها را عمیق‌تر ببیند، در آینده انسانی می‌شود که آسان‌تر فریب نمی‌خورد و سخت‌تر قضاوت می‌کند.

آخرین تصویری که با نوجوانتان دیدید و او را متعجب کرد، چه بود؟ با هم درباره‌اش حرف زدید؟

دیدگاه شما چیست؟

برای افزودن دیدگاه باید وارد شوید